اما چرا بازدیدکنندگان از پلیکو چنین حس عجیبی دارند؟ به نظر میرسد که این شهر از بیرون "سرد" است، اما از درون گرم و دلنشین. سمج نیست، جاذبههای منحصر به فرد خود را به رخ نمیکشد، بلکه پلیکو مانند دختری آرام و ملایم است که با ظرافت بازدیدکنندگان را از یک شگفتی به شگفتی دیگر هدایت میکند. این جوهره یک شهر دوستانه است.
نمایی از شهر پلیکو از بالا.
هوانگ کین
وقتی مردم به دوستی فکر میکنند، فوراً سلام و احوالپرسیهای پرشور و نمایشهای متظاهرانه ثروت و اعتبار در ورودی شهر را تصور میکنند. اما پلیکو کاملاً متفاوت است. از لحظهای که وارد شهر میشوید، احساس آرامشی میکنید که حتی از گردشگران نیز فراتر میرود. به نظر میرسد شهر مانند ابرها یا مه به آرامی در حرکت است و هرچه عمیقتر به قلب آن بروید، کوههای درون شهر را بیشتر حس میکنید. پلیکو جایی است که کوهها در درون شهر ساکن هستند، هرچند که متظاهر نیستند؛ آنها به اندازه خود شهر پنهان و بیتکلف هستند.
سال ۱۹۷۷ را به یاد دارم، اولین باری که به پلیکو رفتم. من با نویسنده تای با لوی رفتم؛ ما از طرف آژانسمان مأمور شده بودیم که در یک واحد توسعه اقتصادی در منطقه، کار میدانی انجام دهیم.
به محض رسیدن به پلیکو، در خانه چوبی کوچک اما نسبتاً زیبای نویسنده ترونگ ترونگ دونه توقف کردیم. دونه در گیا لای جنگیده بود؛ آنجا برای او سرزمینی بسیار آشنا بود. او با گویش محلی صحبت میکند، زیرا در یک واحد چریکی مستقل با نا خدمت کرده بود. او بعداً در رمان بسیار معروف خود، *گمشده در جنگل*، درباره این داستان جالب نوشت.
ما به خانه آقای دین رفتیم، اما او هنوز در دا نانگ بود و هنوز بالا نیامده بود. خانه به «زوج معلم اهل هوئه»، آقای لو نهوک توی و خانم هوئه، داده شد تا در آنجا بمانند، هم برای حل مشکل نداشتن جایی برای زندگی و هم برای اینکه آنها از خانه مراقبت کنند. در حالی که در خانه آقای و خانم توی اقامت داشتیم، من و لوی فقط در شهر پرسه میزدیم.
بسیاری از فعالیتهای فرهنگی و هنری در پلیکو برگزار میشود.
هوانگ کین
در آن زمان، مرکز پلیکو یک کافیشاپ نسبتاً بزرگ داشت، جایی برای گردهمایی صبحگاهی «ساکنان قهوهدوست» این شهر کوهستانی. نام مغازه دیپ کین بود و صاحبش احتمالاً اصالتاً چینی بود. ما قهوه نوشیدیم و دوستان جدیدی پیدا کردیم. مردم پلیکو بسیار مهربان و خوشبرخورد هستند، درست مثل مردم شهر ما. وقتی فهمیدند که ما هنرمند هستیم، صاحبان کافیشاپ بسیار خوشحال شدند. آنها ما را دعوت کردند که بعدازظهر با آنها بنشینیم و نوشیدنی بخوریم. میخانه هم نزدیک دیپ کین بود.
من و لوی فوراً قبول کردیم. آن بعد از ظهر، در حالی که در یک میخانهی خنک نشسته بودیم، واقعاً احساس کردیم که این شهر "در تمام طول سال زمستانی است". هوا کمی سرد بود و نیاز به لباسهای اضافی داشت، اما نه سرمای گزندهی هانوی؛ پلیکو سرمای مطبوعی داشت. شاید به این دلیل بود که اینجا بادهای شمالی کم بود.
هنگام گپ زدن با معلمان و هنرمندان در پلیکو، اغلب میشنیدم که از شاعری که دوست ما بود، شاعر وو هوو دین، نام میبردند. دین در طول جنگ مدتی را در پلیکو گذرانده بود. او مدت زیادی آنجا نماند، اما شعری نوشت که تا به امروز باقی مانده است: « هنوز چیزی برای به یاد آوردن وجود دارد.»
پلیکو باید از وو هو دین تشکر کند، زیرا هر شهری در این کشور چنین شعر زیبا، دوستداشتنی و ماندگاری مانند شعر کوچک وو هو دین را دریافت نمیکند.
جادهای پوشیده از درختان کاج باستانی در نزدیکی دریاچه بین هو، پلیکو، گیا لای.
بوی ون های
درست است که پلیکو باید با « شهری کوهستانی، شهری پر از مه/شهری با درختان سبز و آسمانی کوتاه، واقعاً مالیخولیایی » شروع شود. این شهر جذابیتی مبهم، آرام و فروتن دارد، با این حال زیبایی پنهان کافی برای مجذوب کردن بازدیدکنندگان از دوردست را در خود جای داده است.
« غریبهای بالا و پایین میرود / خوشبختانه ، تو آنجا هستی، زندگی هنوز دوستداشتنی است .» او فقط به این دلیل بالا و پایین میرود که چیزی او را مجبور میکند آن را نادیده بگیرد، تا حواسش پرت نشود، هرچند هنوز نمیتواند آن را توضیح دهد. و «تو» در اینجا پلیکو است، درست مانند سطرهای بعدی شعر: « تو ، پلیکو، با گونههای گلگون و لبهای قرمز / اینجا، بعدازظهر در تمام طول سال مانند زمستان است / بنابراین چشمانت خیس و موهایت خیس است / پوستت مانند ابرهای عصرگاهی نرم است .»
«او» شهر است و شهر نیز «او» است؛ شعر هم مهآلود است و هم شفاف، مانند پلیکو در بعدازظهر و پلیکو در آفتاب درخشان.
برای من، در کنار شعر وو هو دین، پلیکو شهر شعر است. لزوماً اینطور نیست که فقط شهرهایی که شاعران مشهور زیادی را پرورش میدهند، بتوان شهر شعر نامید. زیبایی شعر همیشه یک زیبایی پنهان است و پلیکو دقیقاً از همین نوع زیبایی برخوردار است.
شعر وو هو دونه (Vũ Hữu Định) در قلب و خاطرات بسیاری از مردم نقش بسته است. به خصوص وقتی که نوازنده مشهور فام دوی (Pạm Duy) برای آن موسیقی ساخت. فام دوی تقریباً تمام شعر، از جمله عنوان آن را حفظ کرد. وو هو دونه، وقتی که ما دوستان صمیمی بودیم، گفت که از این آهنگ بسیار راضی است. موسیقی، شعر را به قلمرویی متفاوت ارتقا داد، آرام مانند خود شعر، اما حتی بلندتر از شعر.
چون پلیکو شهری با «تعداد کم» است، شاید «کمترین» شهر در بین تمام شهرهای ویتنام مرکزی. سر و صدای ترافیک یک چیز است، اما کمبود گفتگو چیز دیگری. پلیکو خیلی خوشامدگو نیست، اما با شادی خاصی از بازدیدکنندگان استقبال میکند، که وو هو دین بلافاصله آن را تشخیص داد: « پس چشمانت خیس است و موهایت خیس / پوستت نرم است مانند ابرهای عصرگاهی.»
خیلی احساسیه، نه؟
اجرای گونگ در پلیکو
هوانگ کین
فقط فکر کردن به پلیکو حس نوستالژی را برمیانگیزد. این احساسی است که یک شهر به مردم میدهد. مانند رایحه معطر گلهای وحشی است که ما را به سمت تصاویر مبهم اما عمیق سوق میدهد. مانند درختان کاج باستانی - میزبانانی ساده اما گرم و صمیمی - وقتی از مهمانان استقبال میکنند. خیابانهای کوچک پلیکو با این درختان کاج باستانی پوشیده شدهاند.
این مایه افتخار این شهر کوهستانی است. شهری که «بعد از ظهرهایش در تمام طول سال مانند زمستان است»، در مورد منبع احساساتش با ما زمزمه میکند و میپرسد که آیا واقعاً در زندگی به چیز زیادی نیاز داریم. من فکر میکنم همین مقدار احساسات، همین مقدار محبت از پلیکو، برای ما کافی است تا زندگی را با قدردانی و احترام کامل زندگی کنیم.
تای تان (گردآوری شده)
Thanhnien.v
منبع: https://thanhnien.vn/thanh-pho-o-viet-nam-pleiku-may-ma-co-em-doi-con-de-thuong-185240806173617492.htm










